من سربازم
سلام
بالاخره ما هم سرباز شدیم و رفتیم زیر پرچم..
کچل و ابرو کلفت و بیریخت.. اما عوضش مانکن و دلربا..
(به جان حمزه راست میگم) ۱۵ کیلو لاغر کردم..
البته خیالی نیست.. اینم تموم میشه و برمیگردیم.. موهامون بلند میشه.. ابروهامون کمون میشه و قدمون بلند.. فکر کنین اونوقت بریم مهمونیا میترکونیم..
البته اگه اسرائیل بزاره و ما زنده بمونیم.. اگه پادگانمون نترکه و کشته نشیم.. برمیگردیم..
الانم منو حمید و ایمان و اسماعیل و احمد زیر پرچمیم.. احمد داره تموم میکنه و بعد از احمد من بالا خطی بقیه هستم..
صالح و خلیل هم که معاف شدن.. این به خاطر تنگی و اون به خاطر گشادی.. البته قلب و ریه.. ![]()
در هر حال وقت زیادی ندارم و باید برم تهران.. زودی میام و از این به بعد سعی میکنم هروقت اومدم از خاطرات سربازی بگم.. معمولا هر دو هفته یه بار یا هر هفته میام.. جیگر همتونو خام خام بخورم.. (خب چیکار کنم؟ گوشت گرون شده و ما هم سربازیم و بی پول
) مراقب خودتون باشید.. همتون رو میبوسم.. حتی شما دوست عزیز
![]()
![]()
هرکی میخواد بگیره.. نمیدونین بوسه گرفتن از سرباز چقدر صواب داره.. جان خانم حسن زاده راست میگم.. ![]()




در واقع رضایا بهانه ای بیش نبود برای پنهان کردن فعالیت اصلی این متهم که به کار پخش مواد مخدر در دانشگاه میپرداخت. عکسهائی از این مورد در دست است که در زیر لوای پوسترهای تبلیغاتی، بسته ای یک گرمی از کراک را به مشتریان و دانشجوهای زغالی میداد و پول هنگفتی از این راه بدست میاورد. از جمله موادی که به فروش آن دست زده میتوان به کراک، حشیش، کوکائین، تریاک، و یک ماده مخدر که ساخته خودش بود و به اسم فرزابل عرضه میکرد، اشاره کرد. 



از دیگر کارهای او میتوان به رانندگی مقامات دالتونی و بلوتوث کردن تصاویر و فیلم های تبلیغی دالتونها در سطح شهر اشاره کرد. الطاف و زحمات این عضو گروه همیشه قابل تقدیر برای رئیسشان بود، تا آنجا که نزدیکترین فرد به گرگ تک چشم محسوب میشد و به همین خاطر از امتیازهای زیادی برخوردار بود.
علاقه وافر او به ترانه "زلیخا" و "استای بنا" با صدای ح.ش شنیدنیست.. تا آنجا که برای تمامی دالتونها این دو ترانه سرشار از خاطره شد.
تقلبهای او در امتحانات زبانزد است. کمتر کسی به این راز پی برد که او در امتحانات به چه شکلی موبایل را از جیب خود بیرون میاورد و اس ام اسهای رسیده از گرگ تک چشم که جواب تستها بود را میخواند و نمره بالائی کسب میکرد. جادوئی که حتی کریس آنجل از آموختنش به تنگ آمد. ناگفته نماند که گرگ تک چشم به تنها کسی که تقلب میداد شفسی دالتون بود و همین اثباتیست برای امتیازهای ویژه این عضو گروه.
پس از ساعتها درهای ورودی شکسته شدند، اما همه چیز دیر شده بود و شفسی دالتون به علت مصرف زیاد شفسی کولا جان باخت.


بهترین قرهای نامبرده زمانی دیده میشد که گرگ تک چشم دستور میداد ترانه "امشب مثل همیشه محشری" رو بزارن.
با تمام این وجود این شخص برنامه ریزی های گروه را در نقشه هایشان بر عهده داشت و بهترین استراتژی را در ورود به منطقه قرق کرده ی پسرهای رشته آی تی به کار برد. گرگ تک چشم همواره به او حسادت میکرد و برای تحقیر این عضو، همیشه او را ب.ق صدا میزد.




(نهایت بی انصافی یعنی همین)
